روش شناسی اجتهاد به دو معنا به کار می رود:
الف. شناخت فرایند استنباط
اصول فقه، از «عناصر مشترک» موجود در فرایند استنباط بحث می کند (العلم بالعناصر المشترکة فی عملیة استنباط الحکم الشرعی، شهید صدر) اما به خود فرایند استنباط (اعم از فرایند کلان و خرده فرایندها) نمی پردازد.
علم فقه نیز، به «اجرایی کردن فرایند استنباط » برای رسیدن به حکم شرعی می پردازد.
اما روش شناسی اجتهاد، از خود «فرایند استنباط» بحث می کند. هر چند در آثار اصولی برخی مجتهدان مانند شهید صدر، گاهی به فرایندها هم اشاره شده است، اما همچنان بسیاری از مباحث روش شناسی اجتهاد از حوزه دانشی اصول فقه خارج است؛ مانند فرایند کشف و بررسی اقوال مجتهدان
ب. شناخت مکاتب فقهی
نگاه درجه دوم به فرایندهای استنباط فقهی و فهم انواع مکاتب موجود در فرایند استنباط فقهی، ذیل فلسفه علم فقه قرار می گیرد و هیچ نسبتی با اصول فقه ندارد. به عنوان مثال شناخت مکتب تجمیع ظنون و مکتب تطبیق قواعد، در اصول فقه جای نمی گیرد.
(نگاه درجه دوم به معنای نگاه کم ارزش نیست، بلکه به معنای نگاه از بالا و کلان به یک امر است)
مبانی